قسمت 9 اردوی جهادی اتمام کار ساختمانی-حضور اردوی طرح صالحین-یادواره شهدا
پنج شنبه 24/5/92
خورشید روزپنج شنبه23/5/92 از پشت قله ی سر به فلک کشیده منطقه ی سبزه کوه سر کشید و دامن زرد و روشن خودروی دشت دمن حیدر آباد پهن کردخورشیدروز پایانی یه جلوه ی دیگه داشت...همه عجله می کردندبروندسرکارتو مسجد...
http://s2.picofile.com/file/7907443438/kar_grooh.jpg
![]()
اگه خدا بخواهد امروز مرحله ی آخر عملیات سازندگی به پایان میرسه ... وپرچم موفقیت یه اردوی جهادی دیگه بر فراز قلل موفقیت طرح نصب خواهدشد...کارشروع شدولی باتلاش مضاعف اگه بگویم روز آخر کاروتلاش هاده برابرشده... حقیقتی است که همه ی گروه بهش اذعان دارند...
توروز آخر یکی خاک پهن می کرد....
یکی کاشی کار می کرد ...
یکی جوش کاری می کرد ...
یکی ملات درست می کرد ...
-
بنّاها هم با ظرافت وعجله داشتند گچ کاری مسجد را تموم می کردند ....
کار کمی نبود ۱۰ روز کار وانجام با این ابعاد به قول بچه ها بیشتر خدایی بود ومعجزه
نزدیک به ۸۰۰متر گچ وخاک وسفید کاری-دیوارچینی -پشت بام شامل خاک ریزی کروم بندی سیمان ۱۰۰ متر
سیمان کاری کف مسجد ۲۰۰ متر-
کاشی کاری ۵۰متر دو باب چشمه دستشویی و وضوخانه
۶مورد جوش کاری ودر وپنجره سازی
کسی باورش نمی شد این همه کار مونده تاساعت 5 که یادواره آغاز م
http://s4.picofile.com/file/7907439672/yadvarh3.gif
یشه تموم بشه یه چیزی شبیه معجزه...وعده ای از بچه هادرحال مرتب کردن جارو کردن وتزئین شبستان مسجد بودن برای یادواره شهدا که نامش را گذاشتیم "یادواره ی حماسه ی شهدای عاشورایی"
جاداره ازآقامجیدقوامی که درجه دار نیروی انتظامیه بادوستش اقای نصیری که دو روزیه با همراه شده اندیادکنم این دو بزرگوار علاوه بر کار آموزش وبرگزاری کلاس سوء موادمخدر وپیشگیری برای اهالی دارندامروزهم چسبیده بودندبه کار بنایی و رفت و روب مسجدوآخر وقت هم رفتندبرای پیرزن همسایه مسجدبرق کشی و یه سری مشکل که تو برق منزل ده متری این پیرزنه تنهابودرفع کردند من هم یه سری رفتم پیش شون خونه حاج خانم باصفا که هر روز با دعای زیر لبش خیلی دعا می کرد و گفت :عازم مشهد هستم اونجا به همه ی شما جوون هارادعا خواهم کرد برایم جالب بود که کدام رشته تونسته بر بچه های نیروی انتطامی را که کار خطیری دارند بکشونه تو اردوی جهادی ...
ظهر که صرف ناهارتموم شدهمه باشدت وحدت خاص به کاربرگشتند.فقط آشپز آقارضاموندهمه حرکت کردندبه طرف مسجد
بعدازظهریه دقیقه دم دست بنا بودم.....
یه دقیقه یه کار دیگه...
آقا مهدی اجبار می کرد بدو برنامه ریزی کن برایادواره خلاصه عصری عکس می زدیم.....
ملات آماده می کردیم
چای درست می کردیم ...
ساعت تند تند می گذشت همه ازخیر سیمان کشی کف صرف نظر کردند وچسبیدند به بقیه کارها ...
http://s2.picofile.com/file/7907438595/yadvarh2.jpg

خالی از لطف نیست امروز اکبرآقا را معرفی کنم ...اکبر آقا یکی از استاد کارهای ماهر کچ کش گروه بود ایشون دیروز وامروز گهکاهی گوشه های از مداحی خود را رو می کرد خیلی زیبا می خوند خودش می گفت: ده سال پیش تعزیه می خوندم ولی تو این ده سال دیگه نه مداحی کردم نه تعزیه خودندم ولی سید می خواهم تو اردو بخونم منم استقبال کردم وچند دقیقه ای هم ازش فیلم برداری کردم
http://s2.picofile.com/file/7907442789/gach_kar.jpg
چند دقیقه ای هم کنارش نشستم درد دل های قشنگی داشت با همه ی حجب وحیایی که داشت من ار بناها تا حالا ندیده بودم ... دوباره گفت: من زود عصبانی می شدم ولی اینجا چنان روی من تاثیر گذاشته که سعی می کنم با کارگرهای دم دستم مهربون ترباشم ...این مسجدواین فضایه چیز دیگه است... هی گفت وگفت .. ومن غرق در افکار خود که چه تاثیر معنوی داره این اردوهای جهادی ...
http://s2.picofile.com/file/7907443010/kar_gach.jpg

توحین کاریه منی بوس ازبچه های نوجوان مسجد اعظم باآقا بهنام جعفری اومدند توجمع مون،تو مسجد محل کار ویادواره بچه ها اکثر شون از دانش آموزان سال های اخیرم بودند کلی جو گیر شده بودند تامنا بالباس خاکی وبیل به دست دیده بودند ...فکرش رانمی کردندمن اهل اینکارهاباشم کلی سر به سر شون گذاشتم خودم هم جو زده شدم گفتیم خندیدیم.
یادواره ی حماسه ی شهدای عاشورایی
شب قبل با آقا مصطفی و آقا مهدی وچند تا بچه ها تقسیم وظیفه کرده بودیم برای یادواره ...
مجری آقا مهدی سبحانی ...
http://s1.picofile.com/file/7907444301/miedi.jpg
![]()
سخنران یادواره اگه فرمانده ی سپاه لنجان یا دیگر مهمان نیامدند آقا مصطفی...
مداح آقا علیرضا سبحانی
گزارش دهی آقاتیمور سهرابی دهیار چهراز
گروه سرود دختر خانم های نوجوان هم برنامه داشتند با لباس محلی
نوحه ای با زبان محلی توسط یکی از بچه های روستا که صدای قشنگی داشت
وخودم فیلم برادر برنامه...تابرنامه یادواره اومد شروع بشه سریع با یکی از بچه ها برگشتم مدرسه ولباس عوض کردم وبرگشتم تو مراسم 10-15 تا از نوجوان هاواهالی روستاهای چهراز وجغدان وحیدرآبادتو مسجد جمع شده بودند طبق معمول خواهران بیشتر بودند... اهالی حیدر آباد هم بیشتر اومده بودندبااینکه برنامه توچهراز بودالبته بگویم اختلافات قومیتی هم در این روستاهابوده وهست... خب از این موضوع بگذریم...
یه چیزی که یادم رفته بود بیان کنم برنامه ی سرود دختر خانم های 7-8 ساله ی روستا گروه سرودی تشکیل شده بود از شش نفر هر روز عصر وصبح تو مدرسه زیر نظر آقا مصطفی وآقا سعید(به قول این نوجوون هاآقامهربونه)وبعضی وقت هاخودم تمرین میکردند.سرودشون در مورد امام رضا علیه السلام بود متن سرودشون را خودم با یک رضایت نامه تایپ کردم وبه بچه ها وخانواده هاشون دادم تا اقدام اداری وقانونی اون هم شده باشه ...
http://s2.picofile.com/file/7907442575/soorood_mahli.jpg
![]()
مراسم شروع شدوباتوجه به دعوت نامه ی رسمی فقط یک نماینده ازبخشداری ناغان اومده بود ...!!!همین خودحدیث مفصل بخوان از این مجمل...
آقا مصطفی سنگ تمام گذاشت وخلاصه اشک همه را در آورد با ارتباط اخلاص گروه جهادی ویاد شهدا وخاطرات کاروان های راهیان نور...
آقای سهرابی هم هم پشت میکروفون رفت کلی تشکر کرد کلی هم گله کردازاهالی...خیلی بهش گفتیم:ازاین حرف ها نزن ولی بغض گلویش را گرفته بود وانتظار داشت امروز مردم بیایند وحداقل از برنامه ها کارهای انجام شده دیدن کنند..
آقا علیرضا هم با مداحی زیباش وحرکت پرچم کربلا حال معنوی خودش را به مراسم داد...